شهسوار مرگ

I see only darkness...before me

شهسوار مرگ

I see only darkness...before me

مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

بایگانی
آخرین مطالب

شهریار خود باشم

سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۵۹ ب.ظ | شهسوار | ۱ نظر
فکر نمیکردم دوباره این بلاگ رو بخوام سرپا کنم، تا اینکه بردیا پیشنهاد داد و اصرار کرد که بالاخره یه جایی باید باشه تا آدم خودشو خالی کنه و به آرامش برسه. آدمیزاد گاهی اوقات یه اشتباهی رو مرتکب میشه و به خودش قول میده دیگه تکرارش نکنه، اما در نهایتِ خوش خیالی اونو تکرار میکنه. دفعه ی قبل ک بلاگمو پاک کردم یادم میاد خیلی کلافه بودم. اینکه آدم بفهمه سه تا از رفیقای مجازیش عملن یک نفرن و ماه ها به بازی گرفته شده، چیز راحت و قابل هضمی نبود ولیکن من هضمش کردم و خیال میکردم پوست کلفت شدم. سعی کردم فراموش کنم ولی بردیا مدام میخواست یادم بیاره که بازم دارم همون اشتباه رو در قبال چند نفر دیگه مرتکب میشم. میگفت زیادی خوشبین هستم و بیش از حد بهشون اهمیت میدم و نمیخوام به هیچ شکلی حتا فرض بد ذات بودنشون هم به فکرم راه بدم... چندبار هم سرشون باهام دعوا کرد و من کورکورانه روی چیزی که فکر میکردم درسته پافشاری میکردم. تا گذر زمان بالاخره تلخی واقعیتی که بردیا میدید و من نمیدیدم بهم چشوند. یکی یکی... پشت سر هم... ذات کثیفشون رو نشونم دادن و هربار همون درد قدیمی برام زنده میشد. 

و بعد از همه ی اینها من دوباره اینجا هستم، اما اون خوش خیالی و حسن ظن سابقم رو تقریبن نسبت به همه از دست دادم. اما راضی هستم... به قول سرسی لنیستر، هرچقدر آدمای بیشتری رو دوست داشته باشی، بیشتر ضربه میبینی و کارهایی براشون میکنی که عقل سلیم هیچوقت بهشون تن نمیده. پس منم یه دایره دور خودم کشیدم و به هیچکس اجازه ی ورود بهش رو نمیدم. همیشه همه ی فرض ها و احتمالات رو در قبال بقیه در نظر میگیرم و اینطوری میشه که دیگه هیچوقت دوباره غافلگیر نمیشم و اون درد قدیمی رو تجربه نمیکنم. البته اینطوری خیلی از شیرینی ها و خوشی های رفاقت با بقیه رو از خودم دریغ میکنم ولی فکر که میکنم میبینم می ارزه! می ارزه مثل یک زامبی نسبت به همه بی تفاوت باشی ولی با خیال راحت بدونی دیگه هیچکس نمیتونه اذیتت کنه :)

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم

به شهر خود روم و شهریار خود باشم

ز محرمان سراپرده وصال شوم

ز بندگان خداوندگار خود باشم

چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی

که روز واقعه پیش نگار خود باشم

ز دست بخت گران خواب و کار بی‌سامان

گرم بود گله‌ای رازدار خود باشم

همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود

دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم

بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ

وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

  • شهسوار

نظرات  (۱)

خودشه پسر... درستش اینه. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی